
به گزارش ایونا ، در این بخش از نقد نامه ایرانیان به سراغ منتقد سینما مهدی کریمی تفرشی رفتهایم تا با ایشان در مورد سریال «اجل معلق» با بازی رضا عطاران، به گفتگو بنشینیم.
آقای کریمی تفرشی، به عنوان منتقد و تهیهکننده با تجربه در سینما، چه عاملی باعث شد سریال «اجل معلق» نظرتان را جلب کند؟ به نظرتان برخلاف سایر سریالهای اجتماعی چه تفاوت یا جسارتی در این اثر وجود داشت؟
اولین نکته توجهبرانگیز، انتخاب موضوع است؛ «اجل معلق» سراغ دغدغههایی رفته که این روزها واقعاً برای مردم ملموس است. سریال تلاش میکند بدون پناه بردن به رویاپردازی یا سرگرمی صرف، مسائل زیرپوستی و بعضاً تلخ جامعه را نمایش دهد. این انتخاب، هرچند ریسک خودش را دارد، اما واقعنمایی به فضای سریال بخشیده و باعث میشود مخاطب خودش را جای کاراکترها بگذارد.
شما همواره در بحث شخصیتپردازی سختگیر هستید. به نظرتان «اجل معلق» در ترسیم کاراکترها چهقدر موفق بوده؟
شخصیتپردازی سریال را متوسط رو به خوب میبینم. شخصیتی مثل «حامد» بهخوبی ساخته و پرداخته شده و پیچیدگیهایش قابل لمس است. «پروین» هم از همان الگو پیروی میکند. اما درباره شخصیتهای فرعی، متأسفانه شاهد کلیشه و پرداخت ناقصی هستیم؛ برخی صرفاً نقش مکمل پرکننده دارند و فرصت بروز جدی به آنها داده نشده. این یکی از آن حلقههایی است که سریال برای رسیدن به یک اثر کامل، باید تقویتش کند.
عدهای از مخاطبان معتقدند ریتم سریال مخصوصاً در بخشهایی کند و تکراری شده. دیدگاه شما درباره ریتم و ضرباهنگ روایت چیست، و چه آسیبی به اثر زده است؟
این انتقاد، به نظرم کاملاً بجا است. سریال در میانه راه، دچار افت ریتم میشود؛ بعضی لحظات کشدار و حتی قابل پیشبینی هستند. این موضوع از انسجام روایی کم میکند، البته اغلب سریالهای بلند تلویزیونی با این معضل مواجهاند. راهحل ساده است: حذف یا ادغام چند الگو و تمرکز بیشتر روی اصل روایت و شخصیتهایی که بار درام را به دوش میکشند.
از منظر فیلمنامهنویسی، «اجل معلق» را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا موفق به انتقال پیام و مضمون مدنظرش شده؟
خوشبختانه سریال سعی کرده پیامش را به صورت غیرمستقیم و باورپذیر منتقل کند. منفعتش نسبت به آثار شعاری در همین رویکرد است. اما ضعف در بعضی گرههای روایی و پرداخت برخی دیالوگها، ارزش کلی را کمی پایین آورده. خلاقیتهایی مثل پرداخت مسائل اعتماد و بحران هویت راهگشا بوده، اما ایکاش روی پیچیدگی و تعلیق داستانی بیشتر کار میشد.
شما همیشه نسبت به انتخاب بازیگران و اجرا سختگیر هستید؛ کیفیت بازیها به چشمتان چطور آمد؟
به جرئت میگویم بازیگران اصلی نقطه اتکای سریال هستند. شیمی خوبی میان «حامد» و «پروین» به وجود آمده، بهخصوص انتخاب درست بازیگران و هدایت حرفهای آنها را نمیشود نادیده گرفت. ضعفهایی در اجرای نقشهای فرعی و گاه کلیشهای بودن رفتار آنها وجود دارد که البته در مقایسه با نقاط قوت بازیگری نقشهای اصلی، چندان به چشم نمیآید.
به عنوان تهیهکنندهای که همواره به فرم و نگاه تازه اهمیت دادهاید، آیا در «اجل معلق» پیشرفتی از لحاظ بصری یا طراحی صحنه مشاهده کردید؟
بله، طراحی لوکیشنها و دکوپاژها یک گام جلوتر از بسیاری آثار مشابه است. رنگبندیها و فضاسازی باعث شده حال و هوای سرد و گزنده داستان به مخاطب منتقل شود. این جزئیات بصری در ترکیب با نورپردازی و میزانسنها باعث موفقیت نسبی سریال از منظر فرم شده.
درباره هماهنگی بین فرم و محتوا و ارتباط عناصر بصری با داستان چه نظری دارید؟
فرم و محتوا بهطور کلی در سریال همراستا حرکت میکند. مثلاً استفاده از سکوت یا فریمهای طولانی به ایجاد حس تنهایی کاراکترها و سنگینی فضا کمک کرده. با این حال، گاهی افراط در این زمینه ریتم را کند میکند. ایکاش این میزانسنهای طولانی با دقت بیشتری جایگذاری میشد.
اگر بخواهید به نقاط ضعف کلیدی سریال اشاره کنید، کدام بخشهاست؟ چه پیشنهادی برای بهبود آن دارید؟
بزرگترین ضعف سریال تکرار بعضی موقعیتها و پرداخت ناقص شخصیتهای فرعی است. همچنین گاهی قصه اصلی به خاطر شلوغی پیرنگها فراموش میشود. پیشنهاد من، تردید نکردن در حذف چند شبهپیرنگ، تمرکز بیشتر روی گره اصلی و البته سرمایهگذاری روی شخصیتپردازی عمیقتر است. اینها میتواند سریال را از سطح متوسط به سطح عالی برساند.
در نهایت، «اجل معلق» را در مقایسه با رقبای چند سال اخیر سینما و تلویزیون، چطور ارزیابی میکنید؟
سریال نقاط قوت و ضعف منحصر به فرد خودش را دارد. نسبت به بسیاری از آثار تکراری و کلیشهای تلویزیون، یک گام جلوتر است. اما هنوز تا نقطه ایدهآل، مخصوصاً از نظر انسجام روایی و تفکیک شخصیتها فاصله دارد.
چه انتظاری از حضور رضا عطاران در سریالی مانند اجل معلق داشتید؟
راستش را بخواهید، رضا عطاران یک برند کمدی در سینما و تلویزیون ایران است. وقتی نام او را در تیتراژ سریالی میبینیم، ناخودآگاه انتظار داریم که با موقعیتهای طنز و بازیهای گیرا و آشنای او روبرو شویم. اما در «اجل معلق» با اثری روبرو هستیم که تلاش دارد تا از فضای کمدی محض فاصله بگیرد و لایههای اجتماعی و دراماتیک را هم در بر بگیرد. بنابراین، انتظار من این بود که ببینم عطاران تا چه حد میتواند از منطقه امن خود خارج شود و جنبههای دیگری از بازیگریاش را به نمایش بگذارد.
آیا این اتفاق افتاد؟ آیا عطاران توانست از کلیشههای همیشگی خود فاصله بگیرد؟
تا حدی بله، اما نه به طور کامل. عطاران در «اجل معلق» تلاش مشهودی برای ارائه شخصیتی متفاوت دارد. او سعی کرده تا ظرافتهایی را در بازی خود بگنجاند که کمتر در کارهای قبلیاش دیدهایم. لحن جدیتر در برخی سکانسها و پرهیز نسبی از اغراقهای کلامی و فیزیکی، نشاندهنده این تلاش است. با این حال، نمیتوان منکر شد که سایه سنگین کمدیهای موفق قبلیاش همچنان بر بازی او افتاده است. گاهی اوقات، حتی در لحظات دراماتیک، شاهد واکنشها یا تُن صدای آشنایی هستیم که ناخودآگاه لبخند را بر لب مخاطب میآورد، در حالی که شاید در آن لحظه، انتظار همراهی با فضای تلختر داستان را داشته باشیم.
به نظر شما این حضور کمدی در دل یک درام اجتماعی، به نفع سریال بود یا به ضررش تمام شد؟
اینجاست که بحث اصلی شکل میگیرد. در برخی سکانسها، حضور هوشمندانه عطاران و ظرافتهای کمدی او، به تنهایی و یکنواختی فضا کمک کرده و بار دراماتیک داستان را قابل تحملتر کرده است. عطاران استاد خلق موقعیتهای کمیک از دل جزئیات و بداههپردازی است. اما در مواردی دیگر، همین ویژگیها باعث شدهاند که خط داستانی اصلی کمی کمرنگ شود یا باورپذیری برخی شخصیتها و موقعیتها زیر سوال برود. انگار گاهی اوقات کمدی عطاران، سدی در برابر عمقبخشی به لایههای دراماتیک سریال میشود. این یک شمشیر دولبه است که باید با دقت بیشتری مدیریت میشد.
ضعف یا قوت خاصی در بازی او وجود داشت که بخواهید به آن اشاره کنید؟
یکی از نقاط قوت اصلی عطاران، همانطور که گفتم، توانایی او در بداههپردازی و خلق لحظات غیرمنتظره است. او میتواند با یک نگاه یا یک مکث کوتاه، بار معنایی زیادی به سکانس ببخشد. اما از طرفی، گاهی احساس میشود که ریتم سریال با این بداههپردازیها دچار افت میشود. شاید اگر کارگردان، با هدایت دقیقتر، او را به سمت حفظ ریتم کلی اثر سوق میداد، نتیجه نهایی بهتر از این میشد. همچنین، در برخی سکانسها که نیاز به نمایش یک تراژدی درونی عمیقتر بود، بازی عطاران کمی سطحی به نظر میرسید و آن لایه عمیقتر احساسی که انتظار میرفت، به خوبی منتقل نمیشد.
در نهایت، ارزیابی شما از بازی رضا عطاران در «اجل معلق» چیست؟ آیا میتوان آن را یک نقشآفرینی موفق دانست؟
اجل معلق برای رضا عطاران یک گام جالب و قابل تامل در مسیر بازیگریاش محسوب میشود. او تلاش کرده تا از منطقه امن خود خارج شده و تجربهای نو را پشت سر بگذارد. نمیتوان گفت که این تلاش کاملاً ناموفق بوده است؛ چرا که جنبههایی از بازی او که متکی بر ظرافت و درک موقعیت است، بسیار خوب از آب درآمده. اما از طرف دیگر، هنوز جای کار زیادی برای او وجود دارد تا بتواند به طور کامل از کلیشههایی که خود ساخته، فاصله بگیرد و در نقشهای دراماتیک نیز به همان اندازه کمدی، تاثیرگذار باشد. این یک نقطه عطف بالقوه در کارنامه اوست که امیدواریم با تجربههای بعدی، به بلوغ کامل برسد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید